"an independent online kurdish website"

  داشتن شرایط برای کشور مستقل از اولین آنهاست. چه شرایطی باید باشد که بتوان مانند اکثرو چه بسا همه ی کشورها مستقل و در آرامش خاطر زندگی کرد؟


 نخست باید همه ی مردمان خاورزمین مفهوم دمکراسی را عمیقا درک کنند. دوم باید اکثر مردمان ملیتهای ایران به آگاهی سیاسی- اجتماعی برسند و معنی استقلال را کاملا بفهمند. آن زمانست که بدون جنگ و خون می توان از طریق انتخابات آزاد تن به استقلال داد یا در چارچوب کشور باحقوق برابر باقی ماند.   

اگر کسانی مانند من فکر کنند و در خاورمیانه آرامش و رعایت دمکراسی را بخواهند و در کشورهای چند ملیتی، مانند ایران، سیستم فدرالی را بخواهند و حق وحقوق جدائی را بارأی غالب درقانون اساسی کشور بگنجانند، مانند چوب از دو سر سوخته  و دایم در حالت سر زنش اند و اغلب از جانب ناسیونالیست های افراطی خلق حاکم بعنوان افراد تجزیه طلب بحساب می آیند، بدون آن که مفهوم فدرالیسم و تجزیه را بدانند. درحالی که افکار من و امثال چیزی جز رعایت الف و بای دمکر اسی نیست. جالب این جا است که از جانب افراطی گرایان هوا دار“دولت های مستقل” برچسب خیانت به آرمانهای ملیت خویش زده می شود، در حالیکه ماها بدون هیچگونه چشم داشتی جز سعادت و سر بلندی مردمان خودرا نخواسته و نمی خواهیم. این که نه کمی، بلکه بی حد بی انصافی است. ازطرفی احساساتی برخورد کردن و بدون مطالعه عمیق، تهمت زدن، هیچ دردی را دارو نمی کند. ازطرف دیگر اگر واقعا بسر نوشت ملیتها در دراز مدت علاقه داریم، بایستی همه ی نکات و وقالع مهم را خوب بسنجیم.

 

ببینید دوستان وهم ولایتی های عزیز، من ستایش می کنم فعالیت وخواست درونی آنکسانی، از آذری گرفته تا کرد، بلوچ، عرب و ترکمن که دولتهای مستقل می خواهند. در واقع هیچ فردی در این جهان یافت نمی شود که کشور مستقل و دولت مستقل خود را، برای ملت خویش نخواهد. اما این خواستن ها به چه قیمتی؟ به قیمت آگاهی کامل سیاسی و تفهیم دمکراسی در منطقه یا نوکری بیگانه؟ من کاملا درد آن هم میهنان عزیزم را می فهمم که سالیان دراز در راه استقلال خون داده اند و دیکتاتوران و ناسیونالیست های کور همیشه به عنوان انسان درجه دوم به ماها نگاه کرده اند. اما انسان ازخود می پرسد، تقصیر در کجای کار بوده؟ خیلی ساده باید گفت این مسئله درنا آگاهی اجتماعی و سیاسی بوده است و در نتیجه بی تفاوتی انسانهای یک مملکت است که احساساتی برخورد می کنند و بدون سنجیدن جوانب کار به استقلال ملیتها رأی می دهند. این استقلال زمانی آزادانه حاصل می شود که اکثر جامعه (فارس، عرب، ترک، کرد، بلوچ و ترکمن) معنی ومفهوم دمکراسی را در کل خاورمیانه درک کنند، یعنی به طور ساده آن چیزی که برای خود خوب می دانند به همسایه نیز روا بدارند در غیر آنصورت به دلیل همین نا آگاهی، بارها ذکر شده، دایم توی سر همدیگر می زنند و در نتیجه استقلال و آرامش نخواهیم داشت. دراینجا نمونه ای بیاورم، اگراستقلال کردستان به این قیمت تمام شود که از زیردست دیکتاتوری رها شویم و به زیردست استعمارگری بیافتیم و با این کار، اجازه دهیم، چهاردیکتاتور نا آگاه و تا دندان مسلح با ناسیونالیستهای کور که از دیکتاتوری حمایت می کنند، از چهار جانب به کشورمان حمله ور شوند! با حمله درنده خویانه آنها زندگی آرامی بخش را بر ما حرام می کنند و نیاز مبرم به یک حامی داریم و باید به این “حامی” اجازه دهیم که دخالت کند. پس ما دلمان خوش است که کردستانی“مستقل”داریم. برای حفظ این کشور مستقل در برابر چهار دیکتاتور، باید به بیگانگان وابسته باشیم. من دراینجا می گویم که درتاریخ جنبشها ثبت شود. تازمانی که همه مفهوم ومعنی دمکراسی را درک نکنیم، کشور مستقل که دلمان بگیرد، برگزار نخواهدشد. برای حفظ این کشور مستقل، تکرار می کنم، ما برای حفظ خودمان نیازمند خواهیم بود به به نیروی حامی خارجی. این نیروی بیگانه بی چشم داشت، به ما کمک نخواهد کرد و باید بدون استثناء نوکر شویم. بهر حال بهیچ وجه مخالف روابط اقتصادی دوجانبه وپایاپای نیستم، امامن به شخص نمی خواهم نوکر شوم. بنا بر این تنها راه رهائی، بیرون آمدن از قبای بی تفاوتی است. هر چند راه طولانی تر اما  مطمئن ترخواهد بود و انسانها به حقوق برابر و دمکراسی خوی خواهند گرفت و حرص خوردن به تحلیل می رود و آنچه را برای خود خوب می دانند به دیگران هم روا می دارند. در این جا اگر می خواهیم فقط رهبران سیاسی به قدرت برسند، حرفی نیست که برسند و ما دارای کردستان مستقل می شویم! بهرحال بایدنگران آن بود که این رهبران، احتمالا بدلیل این که راه آنها بهتر است از راه دیگران و درواقع یک نوع قدرت طلبی، برای تقسیم پست، مقام توی سر هم دیگر بزنند! نمونه زنده آن را داریم که در هر بخش از کردستان احزاب و سازمان های سیاسی قدیم و جدید به چند بخش انشعاب کرده اند. جالب اینجا است که اکثر آن هادارای یک ایدئولوژی هستند! اختلاف احتمالا بر سر پست و مقام است، وگر نه هیچ کدام قصدخیانت به ملت خود را ندارند. برای مثال؛ روزی شعار رهبری“پ.کا.کا.”کردستان مستقل، از هر چهاربخش کردستان بود، اما امروزه به این نتیجه رسید که من بیش از 20 سال است که گفته ونوشته ام، نخست باید آگاهی سیاسی- اجتماعی به اکثریت مردم داده شود وبعد مسئله استقلال را به عهده دمکراسی و انتخابات مردم بگذارند. بنظر زنده یاد دکتر شرفکندی که مورد تأیید میلیون ها کرد ایرانی است،“پدران مابرای آبادانی دیگر نقات ایران خون داده اند و ما آنها را رها نمی کنیم و بجای نمی گذاریم”، نقل به معنی. بعلاوه مگر سیستم فدرالیسم در سویس و بلژیک و دیگر مناطق و کشورهای اروپائی و هندوستان وجود ندارند؟ آنهاچرا نمی خواهندجدا شوند؟ زیرا آنهاحقوق برابر دارند و آگاه بحقوق خود هستند. برای مثال در هندوستان بیش از 250 زبان تدریس می شود و تازمانی که این حقوق برابر پابرجا بماند، نمی خواهند سیستم فدرالی تجزیه شود. من بعنوان یک کرد 77 ساله با تجربه کم و بیش سیاسی، چنین استقلالی رانمی خواهم که در قبال، نوکری بیگانه رابکنم! غروری که ازآن نام می برند ازاین نکته آغازمی شود. برای استقلال واقعی باید چندنکته را درنظر گرفت: نخست باید فعالان سیاسی بکوشند، مردمان ملیت ها از قبای بی تفاوتی بیرون آیند که این بی تفاوتی از همان نا آگاهی اجتماعی، سیاسی وفرهنگی سر چشمه می گیرد. یعنی هر اتفاقی در هر کجای مملکت بیافتد (چه مثبت وچه منفی) غیر مستقیم مربوط به خودبدانیم. این اولین قدم برای استقلال دولتها است. عزیزان خواننده  من در مصاحبه ای با میهن تی. وی. گفتم که اگر بخواهیم درکنار هم درآرامش زندگی کنیم، درجامعه چندملیتی ایران، دمکراسی ازدالان فدرالیسم می گذرد. بدیگر سخن بایستی حقوق برابر بین ملیتها را رعایت کنیم. آگاهی اجتماعی وسیاسی انسان هارا از قبای احساسات برانگیز خارج می کند و راه عقل و تفکر را بر آنها باز می کند می رساند. یعنی دیکتاتوران قلبا خوشحال می شوند که ماها نیز مانند پدران خود احساساتی بیاندیشیم و خودرا پای بند به احساسات بکنیم. بهمین دلیل جوانان مارا که پرسشگر هستند، می کشند. دیکتاتوران می خواهند ما وجوانان را احساساتی بار بیاورند وتابع مطلق خویش بکنند. آنها ومقام پرستان روی دو نکته مهم و حیاتی انگشت گذاشته اند. نخست مذهب و آئین است و دوم غیرت و مردانگی. این دو نکته راو بویژه نکته آخری برای انسانها مهم اند. آگاهی و رعایت حقوق برابر بی غیرتی بوجود نمی آورد، بلکه با منطق و تفکر مسئله را، حل می کند. برای مثال اگر کسی بخواهر مان تجاوز کند، اولا باید    احساساتی برخورد نکنیم و طرفی که زورمان به او می رسد، نکشیم، این راغیرت نمی گویند، بلکه انها را می گویند غیرت و مردانگی، که خودرا به زندان دیکتاتوری انداختن و در آن پوسیدن و یا منتظر تجاوز هائی بدیگران شدن است. دیکتاتوران بیش از حد تبلیغ سواد آموزی می کنند، اما قلبا نمی خواهند این مسئله عملی شود اگربخواهند حتما انتظار دارند که طرف تابع مطلق  باشد و هیچ پرسشی را نکند. بعلاوه دیکتاتوران شرایط تحصیل علم را به آن اندازه سخت می کنند که فقط قشرخاصی با پول هنگفت، بتواند آگاهی اجتماعی-سیاسی را کسب کند. در آخر این نوشته می خواهم فقط توصیه کنم که دشمنی را کنار بگذاریم که مابجز درخواست حقوق برابرجنگ و دعوائی با هیچ ملیتی نداریم. در واقع برعکس آنچه که در باره ملیتهای ایران وبویژه کردها و بلوچها می گویند، ما آدمکش و انتقامجو هم که از یهودیت واسلام آمده است، نیستیم

هایدلبرگ، آلمان فدرالا2. 10.2018

دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com 

 

..

مطلب نظر نویسندە است

نویترین هەواڵ و بابەت