"an independent online kurdish website"

هزاران نفر از کُردهای مکری در خلال سالهای ۱۰۱۹ و ۱۰۲۰ هجری قمری به وسیله قزل‌باشهای تحت امر #شاه‌عباس‌صفوی به وحشیانه‌ترین صورت کشته شدند.


متن زیر برگرفته از کتاب “شاه عباس اول ، پادشاهی با درسهایی که باید فراگرفت” نوشته “دکتر #منوچهرپارسادوست ” و با استناد به نوشته‌های مورخان شاه عباس از جمله اسکندر بیک منشی،مورخ مخصوص شاه عباس و ملاجلال منجم،منجم مخصوص شاه عباس و میرزا بیگ جنابدی،می باشد.

ربیع الثانی ۱۰۱۹ ه.ق، قبادخان رئیس ایل مکری ،برادرزن شاه عباس و ۹۴ نفر از بزرگان ایل به سراپرده شاهی در نزدیکی گاورود مراغه دعوت شده و به دستور شاه همگی به قتل می رسند!

قبادخان متهم به این بود که برادرش خان ابدال مکری در مقاومت قلعه دم دم در کنار امیر خان برادوست بوده است!

انتقام شاه عباس از ایل مکری بسیار شدید بود و با کشتن قباد خان و همراهانش التیام نیافت.

وی دستو داد هر کجا کسی از ایل مکری دیدید، بکشید!

مراغه و اطراف آن مسکن اصلی ایل کرد مُکری بود.

ملا جلال می نویسد ” به دستور شاه عباس، قزلباشان چون مرغی که دانه از روی زمین برچیند، کردها را در کوه و دشت آن دیار از حیات مستعار ساختند

(ملاجلال، تاریخ عباسی، صفحه ۳۸۵)

ایل مُکری به نوشته جنابدی دارای دوازده هزار خانوار متمول بود که در عرض و امتداد دوازده فرسخ متصل به یکدیگر در حوالی مراغه و رودخانه جغتو(زرینه)سکونت داشتند.در آن موقع شاه عباس شصت هزار سوار نامدار به همراه داشت.

او به سواران خود دستور داد به میان خانه‌های ایل تاخت کنند و کلیه مردان و جوانان ایل مُکری را به قتل برسانند، آنها نیز آن کردند که شاه دستور داده بود.

خود شاه عباس سوار بر اسب به قلعه گاورود مقر قبادخان تاخت و همه اهالی آنجا را از دم تیغ گذراند و علیقلی خان اشک آقاسی شاملو(از ترکان افشار)را به قلعه دیگری در نزدیکی آن قلعه فرستاد و اهالی آنجا را به نزد شاه آورده و سلاخی کردند!

ملاجلال مینویسد،علیقلی خان که نتوانست قلعه حسین خان برادر قباد خان را تصرف کند به حیله متوسل شده و به اهالی قلعه قول داد تا در تسلیم شدن و ابراز وفاداری، آزاد گردند! ۲۳۶ نفر از قلعه بیرون آمدند، آنها را نزد شاه فرستادند و آنجا همگی کشته شدند!

ملاجلال مینویسد، در میان اسیران پسری به سن ۸ سالگی به یکی از غلامان شاه عباس حمله می کند و با شمشیر او را زخمی میکند و به کُردی می گوید این به انتقام پدرم! آن پسر در دم کشته می شود!

همچنین می نویسد، در میان اسیران زنی حامله به همراه دختر شش ساله اش بود که یکی از قزلباشان او را جهت نزدیکی به نزد خود می برد ولی هنگامی که از حمام برمی گردد می بیند که وی دخترش را کشته و کارد بر شکم زده و‌ مافی‌الرحم را کشته و سپس رگ گردن خود را می زند و خود را نیز می کشد!

شاه قرچقای خان سردار نامی خود را نیز به کشتار کُردهای مُکری میگمارد و او تا ارومیه و انزل کسی از کُردهای مُکری را باقی نمی گذارد!

به دستور شاه عباس امیران قزلباش برای کُشتار کُردهای مُکری به اطراف اعزام شدند و هر کدام تعداد بیشماری سر بُریده و اسیر و مال غارت شده را با خود نزد شاه آوردند.

(ملاجلال، ص ۳۸۶ و ۴۰۸)

با توجه به اسناد مکتوب مورخان، در طول مدت قتل عام، کُردهای مُکری فوج فوج به نزد شاه عباس برده شده و با طرز فجیعی کشته می شدند.

مولانا خصالی درباره ماده تاریخ قتل عام کُردهای مکری که در ۱۰۱۹ ه.ق روی داد ابیات زیر را سروده است:

چو فتح قلعه کُردان نمودند

قزلباش خون از باده نشناس

برای فال می جستم در تاریخ

که گردد خاطرم خالی ز وسواس

رقم شد ماتم کُردان ز رومی

نوشتم عید فتح از شاه عباس

این شعر نشان می دهد که پس از این قتل عام، این کشتار به عنوان عید فتح، جشن گرفته شده است!

یک سال بعد یعنی در ۱۰۲۰ هجری قمری شاه عباس یکی از امرا را مجبور کرد تا ۱۲۰ سر بُریده از کُردهای مُکری را به نزد وی بیاورد و او نیز چنین می کند!

سپس خود او با تعدادی از باقیمانده‌های ایل مُکری مورد غضب شاه واقع شده و ۱۹۰ نفر از زن و مرد کُرد در قلعه حسن بانه زنده زنده در آتش سوزانده می شوند.

این قصه قتل عام کُردهای مُکری بود که در اوایل قرن ۱۱ هجری قمری به دست شاه عباس صفوی به درندانه‌ترین شیوه، به انجام رسید و شاه عباس هنوز کبیر است و قهرمان!

صالح نیک بخت

نوشتە دیگر در این مورد

اﯾﻞ ﻣﮑﺮي و ﻓﺮاز و ﻓﺮودﻫﺎي رواﺑﻂ ﺑﺎ ﺷﺎه ﻋﺒﺎس اول ﺻﻔﻮي

نویترین هەواڵ و بابەت