"an independent online kurdish website"

این نوشتار در صدد توقف کردن در دورهای تاریخ معاصر کرماشان را ندارد، در واقع میکوشد در هر دوره شرایط سیاسی اجتماعی آن دوره را توشه تحلیل وضعیت فعلی کند.

اجازه دهید با یک مثال شروع کنم، زبان آموزی را در سنین بزرگسالی تصور کنید که می خواهد زبان بیاموزد، دو فاکتور احساس نیاز به زبان دوم و سن عامل دشواری در فراگیری زبان دوم است! در واقع فراگیری زبان دوم مستلزم احساس نیاز به این زبان است. ذهنیت حاکم بر اقشار مردم کرماشان نیز بی شباهت به وضعیت زبان اموز بزرگسال ما نیست. آیا گفتمان کوردی توانسته است جهان زیست سیاسی و اجتماعی خاصه مردم شهر کرماشان را که از بنیان با گفتمان های مرکز تربیت فکری شده اند، وارد فضای فکری خود کند؟ و یا اینکه آیا شرایط نسبت به دورهای گذشته مساعد تر است برای کنده شدن از حیات فکری مرکز و پرت شدن به درون گفتمان کوردی؟

اجازه بدهید تاریخ را یک بار سریع و اجمالی مرور کنیم:

  • بعد ویران شدن شهر تاریخی کرماشان در پایان دوره افشار که در محله قلعه کهنه الهیه فعلی بوده است، ساکنان قدیم شهر، شهر جدید را در دامنه های کوه سفید بنا می نهند، که تاسیس شهر جدید مصادف و یا هم عصر با ورود شیعه گری به آن نیز است آیت الله آقا محمد علی بهبانی در ترویج تشیع در شهر جدید بیشترین نقش را داشته است، مذهب تشیع همراهی خاندان زنگنه در کرماشان، علمای حوزه در نجف و همچنین شاهان شیعه مذهب در مرکز را با خود داشته است و بیش از گذشته والیان و سران عشایر در کرماشان را متاثر از تصمیمات مرکز نموده است. این رویه که تقریبا تا اواخر قاجار پا برجاست، نقش عامل بستر ساز و یا جاده صاف کن در همراهی با سیاست های دولت مدرن رضاخان را ایفا می کند.
  • کرماشان در دوره رضاخان بیشترین اسیب را از سیاست های یکسان سازی زبانی و فرهنگی می بیند، اما آسیب این سیاست ها به مراتب کمتر از اتفاقات ده بیست و اشغال ایران توسط قوای روس و انگلیس باید قلمداد کرد!

۳-در واقع اگر جنگ جهانی اول بزرگترین فرصت سوزی و خیانت دولت های استعماری در حق کوردستان باید نامید، جنگ جهانی دوم و «تقسیم رۆژهلات کوردستان به دو بخش شمالی و جنوبی » را نیز باید مبدا انشقاق فکری شمال و جنوب کوردستان ایران باید از آن یاد کرد! مسئله مهم و اساسی که همواره مورد غفلت ناسیونالیست های کورد قرار می گیرد، چرایی عدم همراهی کرماشان با جمهوری کوردستان در مهاباد است در صورتی که این دوستان فراموش کردند، از سقز به سمت جنوب کاملا در اختیار قوای انگلیس بوده است و رقابت انگلیس با روس مانع اصلی دردارتباط گیری با جمهوری کوردستان در مهاباد بوده. همراه شدن کرماشان با مهاباد به منزله تضعیف موقعیت انگلیس در برابر روسیه قلمداد می شد، و خط قرمز اصلی انگلیس در منطقه محسوب می شد این مانع فیزیکی در جغرافیا گویا برای همیشه مسیر شمال و جنوب کوردستان ایران را از هم جدا می کند. و تحولات فکری و سیاسی این دو بخش از کوردستان را در دو کانال متمایز هدایت می کند، از این پس رشد گفتمان کوردی در شمال اهنگ شدیدتری می یابد، و فاکتورهای فرهنگ کوردی در کرماشان رو به افول می نهد.

  • گفتمان چپ اما در ده های آینده باعث نزدیکی فعالین چپ گرای کرماشان و شمال می شود، حضور قابل توجه مارکسیست های کرماشانی در حزب کومله دال بر این ادعاست! اما شکست گفتمان چپ در ادامه تحولات سیاسی ایران و سرکوب احزاب چپ گرا در کوردستان سرنوشت سیاسی مشترکی را برای ساکنان شمال و جنوب به ارمغان نیاورد.
  • ۵- انقلاب اسلامی در کرماشان را می توان برداشت از محصول دوره اول اسمیلاسیون مذهبی دانست! یعنی برداشت از بذر آیت الله آقا محمد علی بهبهانی. نقش انقلاب اسلامی در کرماشان را باید در ایجاد مانع در عدم همراهی جنبش کوردستان در ده اول انقلاب دانست‌. حاکمیت در این ده از هر تلاشی برای ایجاد حس جدایی در مابین شمال و جنوب کوردستان فرو گذار نکرد است. همانطور که در اول یاداشت عرض شد هدف توقف در هیچکدام از این دوره های تاریخی نیست. صرفا گرفتن توشه ای از هر دوره برای تحلیل نهایی در خصوص امکان بازتولید هویت و گفتمان کوردی در کرماشان در عصر حاضر است.
  • حال در جهت عکس، تحولات اجتماعی و سیاسی را بررسی می کنیم، یعنی تحولاتی که برخلاف اتفاقات گذشته که باعث هضم و استحاله کرماشان در هویت مرکز شده اند این بار سراغ تحولاتی برویم که امکان احیای این هویت از دست رفته را مهیا می کنند.
  • ۱- کرماشان قبل از انقلاب را کرماشان از دست رفته باید قلمداد کرد، اما انقلاب و جنگ ترکیب جمعیت را در شهر کرماشان به نفع روستاییان و عشایری که از آسیب های جنگ به شهر کرماشان پناه اورده بودند به هم زد! در واقع جنگ باعث کوچیدن طبقه متوسط شهری کرماشان به مرکز و شهرهای اقماری آن گردید، طبقه ای که بیشترین تاثیر پذیری را از سیاست های مرکز داشت اکنون خود را در مرکز می دید. ۲-تازه واردان به شهر بیش از آنکه دلبستگی به مرکز داشته باشند، وابستگی به جامعه مبدا خود داشتند! و همین مسئله باعث ایجاد شکاف و کنتاکت بین دو گروه مذکور گردید. ۳- به دست آوردن موقعیت اقتصادی، اجتماعی و تحصیلی در بین فرزندان مهاجرین بعد از جنگ موقعیت اجتماعی زبان کوردی را نیز در شهر کرماشان ارتقا داد. در واقع مواجهه با نوزایی یک طبقه اجتماعی جدید در شهر کرماشان هستیم. ۴- ارتباطات در فضای دانشگاه باعث شکسته شدن تابوهای دانشحویان شمال و جنوب کوردستان می شود! همراهی و همگرایی بیشتری در فضای دانشگاه بین ساکنان این دوبخش از کوردستان صورت می گیرد.
  • ۵- فضای فکری ایجاد شده متاثر از این شناخت مجدد بدون مانع تبلیغات منفی حاکمیت بین دانشحویان کورد کرماشان و دیگر شهرهای کوردنشین و چاپ و نشر مجلات دانشجویی بستری در رویش جوانه های ادبیات کوردی جنوب می شود ادبیات کوردی از ده هفتاد تا به امروز در مناطق کرماشان و ایلام دیگر خود را تثبیت کرده است.
  • ۶- دانشجویانی که در ده هفتاد پیشگام نو اوری در شعر کوردی جنوب(کلهری-لکی) شدند نسل بعد از آنان در ده هشتاد متاثر از فضای سیاسی کوردستان نگاه سیاسی نسبت به هویت خود کسب کرده و وارد فعالیت های سیاسی گردیدند. حال به سراغ زبان آموزی که در اول نوشتار ذکر آن رفت برویم. آیا این زبان آموز ما که در سن بزرگسالی نیز قرار دارد و مراد همان حیات فکری جنوب کوردستان بالاخص کرماشان است می تواند توجیهه شود که زبان جدید به مثابه حیات فکری جدید را کسب کند و خود را از فضای فکری و اتمسفر مرکز برهاند؟ تحت چه شرایطی دست به این انتخاب خواهد زد؟ دوست دارم جواب را از شما خوانندگان این نوشتار کسب کنم. با تشکر پی نوشت: منظور از شمال کوردستان مناطق اردلان و موکریان است، و جنوب کوردستان مناطق کلهر، فیلی و گوران و لک نشین است.

نویسنده: بید سرخ، محقق مسائل کوردی در مناطق جنوب شرق کوردستان

نویترین هەواڵ و بابەت