"an independent online kurdish website"

در نگاهی تاریخی به نسبه ت دودمان قاجاریه بایست گفت که؛ قاجارها طایفه ای ترک تبار بودند که از آسیای میانه مهاجرت کرده  و در شمال شرق ایران کنونی سکنا گزیدند،

در آن هنگام که دولت صفویه شیعه بر سر کار بود توانستند آنان را به دین خود دعوت کنند و در گذشت زمان از راه همکاری کردن با دولت وقت ریشه ی قدرت گیری خود را به سوی آینده بنیان نهادند، در همین راستا بود که شاه عباس صفوی جهت مقابله با ترکمن و تاتارها ایل و طوایف قاجارها را به عنوان بخشی از سپاه خود سازماندهی کرد و به آنها رسمیت داد ،قاجارها نزدیک به ١٣٠ سال بر ولایت ایران به گونه ای نسبی بر روی سیستم ساتراپ نشینی و در زمان مشروطه به شیوه ی انجمن ایالاتی و ولایتی فرمان ڕوایی کردند، پس از امضاء کردن فرمان مشروطیت در سال ١٢٨٥ خورشیدی توسط مظفرالدین شاه که در تحولی  پیشرفته تر منجر به انقلاب مشروطه گردید،وی  بعد از گذشت ٥ روز از امضاء فرمان مشروطه از دنیا رفت و  فرزندش محمد علی به پادشاهی رسید در طی دوران حکمرانی محمد علی شاه کشمکش های سیاسی درونی و فشارهای بیرونی زیادی  جهت به استبداد کشاندن پروسه ی مشروطه خواهی به جریان افتاده بود در اواسط همین کنش و واکنشها بود که برادر سوم محمد علی شاه به نام “سالارالدوله” سر برون آورد و نطفه ی رقابت و شایسته بودن خود را به نسبت محمد علی شاه از همان اوایل ترجیح داده بود شورش های خود را آغاز کرد و در این گذر از زمان، هنگامی که فرمانروایی اکثریت ولایت های غرب کنونی ایران را در فاصله های متفاوت بر عهده داشته بود به هدف زمینه سازی و در هانحال پیدا کردن و برپایی تکیه گاهی مقتدر،توانسته بود با شیوه ای ترفندآمیز خود را به بزرگان،والیان لورستان و ایل خانان    کلهر نزدیک کند و با هر کدام از آنان وصلتی خانوادگی انجام دهد و در این پیرامون دخترانی را از همین ایلات و خانواده های مقتدر عشایری به عقد خود در آورد که در وقت ضروری در آینده  برای نیل به آمال و اهدافش که همانا  گرفتن تاج و تخت پادشاهی بود پشتیبانش باشند،وی در دوران مشروطه به نوعی جهت فشار آوردن به مجلس شورای ملی   و به جانبداری از برادرش محمد علی شاه با برنامه ریزی هدفمندی کودتایی را درشهر سنندج  مهیا کرد و شهر سنندج را برای مدتی به تصرف نیروهای ضد مشروطه و عوامل خود در آورد و در تداوم این حرکت ظلم های فجیع و تحقیرآمیزی را در حق مردم کورد بویژه در شهر سنندج به بار آورد و همچنان شهر کرماشان برای او مرکز بارگیری و تجدید قوا به شمار می آمد و در واقع حکومتی زیر سایه را به کمک بزرگان و روئسای ایلی و طایفه ی حوالی فوق به مرکزیت کرماشان از آن خود کرده بود، سالارالدوله در سال ١٣١٥قمری به عنوان حاکم ولایت کرماشان تعیین شد  که در این راستا مدت مدیدی از حکمرانی وی  نگذشته بود که ظلم و ستم  و فساد مالی وی  و حامیانش بر گرده ی جامعه ی شهری کرماشان و بویژه ایلات و عشایری را که کمتر با او همراهی می کردند تحت فشار و استبداد عقلی و دیوانگی خود قرار داده بود و به همین سبب ایلات لک و گوران همراه با طوایف سنجابی ها در برابر وی  دست به نارضایتی زدند و هر از گاهی گوشه و کنار  شهر کرماشان را به تصرف خود در می آوردند و حتا دست به غارت شهر می زدند که در نتیجه ظلم و ستم وی به جای رسید که بعد از شش ماه از حاکمیت کرماشان عزل شود،از نوشته های بسیاری از محققان خارجی-داخلی و سفرنامه ها از سالارالدوله به مثابه ی شخصیتی سبکسر، دیوانه،سبک مغز، ذهنگرا قدرت طلب  یاد شده است!

سالارالدوله در طول اقتدار مقام دولتی خود،  حاکمیت تمامی ولایت و ایالات غرب امروزی ایران را از سنندج تا خوستان را هر کدام در فرصت های معیینی از سوی پدرش مظفرالدین شاه به او واگذار شده بود و در این پیرامون  ظلم،تعدی و تجاوز و زمین خواری ایشان  تا جایی پیش رفت که دولت مرکزی مجبور شد وی را از فرمانروایی معزول کنند،البته یکی از اساسی ترین دلایل ماندگاری و دست به دست کردن قدرت وی در کرماشان-لورستان همانا ازدواج های خویشی بود که با خانواده های سران ایلی برقرار کرده بود به همین سبب در سال ١٣٢٥.هجری-قمری به این فکر افتاد که روئیایش را عملی کند و در این راه قوای جنگی خویش را از همان ایلات و عشایر  که به جانب داری خویش کشانده بود جمع آوری کند و در مدت کوتاهی توانست تا همدان پیش برود، اما بخت برگشته از وی سبب شده بود که تصمیم اولیه ی”داود خان” ایلخان کلهر به نسبت پشتیبانی از او تغییر کند و در جبهه ی مقابلش یعنی همراه با قوای دولت که محمد علی شاه در رأس آن بود قرار بگیرد،قشون جنگی سالارالدوله در حالیکه به شهر کنونی نهاوند نزدیک شده بود و سخت در میدان جنگ درگیر بود تلاش بسیاری کرد که هر چه زوتر قبل از رسیدن نیروهای تازه نفس تحت فرمان داودخان کلهر  برسد قادر شوند بر نیروهای دولتی چیره شده و به سوی تسخیر تهران حرکت کنند،اما چنین نشد و با رسیدن قوای ایل و طوایف به سرکردگی داوخان کلهر  معادلات جنگ به ضرر سالارالدوله به هم خورد و حتا بنابر مدارکی تاریخی که گویا در بحبوبه ی جنگ تلگرافی از سوی دولت به دست نظر علی خان والی پشتکوه لورستان رسیده بود که وی پدر یکی از زن های سالارالدوله بوده است و مضمون آن تلگراف حکایت بر حذر داشتن از پشتیبانی و ادامه جنگ به نسبت سالارالدوله بوده است که وی در گرماگرم جنگ همراه با قشون های لک و لور میدان نبرد را خالی کرده و به سوی کرماشان-لورستان عقب نشینی می کنند که در واقع بخش اساسی از سبب شکست سالارالدوله در جنگ نهاوند همین تصمیم والی پشتکوه بوده است، سالارالدوله بعد از شکست و فروپاشی اردویش، خود را به کرماشان رسانده و به کونسولخانه ی انگلیس پناهنده می شود و سپس بعد از مدتی او را به دولت مرکزی تحویل داده می شود و همچنان در اسارت محمد علی شاه قرار دارد که  بعد از گذشت چند ماهی  محمد علی شاە به کمک روسها مجلس شورای ملی را به توپ می بندد و در این فضا از خود احساس برگشت قدرت قبلی را رقم می زند و بسیار مغرور می گردد که در نتیجه به تصمیمی می رسد  که جهت رفع مزاحمت از خود، سالارالدوله را به اروپا تبعید کند.

  خلع پادشاهی محمدعلی شاه و همگرایی او با سالارالدوله در اروپا

 در سال١٢٨٨.خورشیدی  با فتح تهران از سوی مشروطه خواهان،  محمد علی شاه را از سلطنت برکنار کردند و پسر ١٢ ساله اش “احمد میرزا” را به پادشاهی رساندند و خود محمد علی میرزا به روسیه پناهنده شد، وی از همان اوایل سعی کرد که با کمک روسها تاج و تخت از دست رفته اش را دوباره به دست آورد و در این رابطه دست  مدد را به سوی برادرانش از جمله؛ سالارالدوله دراز کرده و در اروپا با او ملاقات کرد و سپس خود از شمال با کمک روسها وارد ایران شد و سالارالدوله هم از سرزمین زیر فرمان عثمانی آنوقت توانست  داخل کوردستان شود و براساس پیشینه ای که در حاکمیت تمامی غرب کشور داشت و همچنان از پایگاه قدرتمندی به لحاظ وصلت خانوادگی در میان ایل و طوایف لور،لک و شاید کلهر هم برخوردار بود که توانست در عرض مدت کوتاهی  با کمک و همراهی این بار از سوی ایل کلهر با سرکردگی داودخان و هچنان طوایف جاف جوانرود،سنجابی و لور شهرهای کرماشان و همدان را در مقابل مشروطه خواهان تصرف کند و دوباره به شیوه ای دگر و در لباسی عریانتر باز هم کلاه گشادی را با رنگ آمیزی  ضد مشروطیت و با دادن وعده های سر خرمن! به سر بزرگان ایل و عشایر مناطق کوردستان و لورستان تاجگذاری کند! و بسیاری از آنان را با خود همراه کند،قشون وی با پیروزی از جنگ ملایر،البته همراه با قتل،غارت و چپاول اموال مردمان نواحی سر راهش به سوی تهران ادامه داشت تا اینکه نیروهای دولتی به فرماندهی یپرمخان ارمنی فرمانده مجاهدین و مشروطه خواه و قوای بختیاریها ساوه را به سنگر مقابل سالارالدوله و حامیانش برگزیدند و نبردی جانانه را آغاز کردند که در نهایت منجر به شکست سالارالدوله شد که خود و همراهانش به سوی غرب کشور به شیوه ای نامنظم پا به فرار گذاشتند، اما این اول و آخر شکست وی نبود و   چند باره  ایشان برای رسیدن به پادشاهی متأسفانه اکثریت ایل و عشایر و بزرگان آنان را تحت بازیچه ی خود قرار داده بود و بوی از باور به مشروطه طلبی در نیت و سیاست او وجود نداشت و به همین دلیل از سال های ١٢٨٦-١٢٩١ خورشیدی تمامی زندگی مردمان ساکن دیار زاگروس را دچار آشوب و بلبشو کرده بود و در این راه بسیاری از بزرگان  و سران ایل و طوایف کورد و لور در راه اهداف مرموز سالارالدوله جان باختند، همچنانکه  داودخان کلهر در جنگ صحنه همراه پسرش جوانمیرخان از سران قوای سالارالدوله  در برابر نیروهای متحد دولتی و مجاهدین مشروطه خواه(ستارخان و باقرخان)  جان خودشان را از دست دادند و علاوه بر آن در این جنگ صدها نفر از ایلات سنجابی،جاف،گوران،هورامی،کلیایی ،کلهر،مکریانی و لوڕ کشته شدند،اما سالارالدوله باز هم نه تنها از این شکست و کشته ها اندرزی نگرفت، بلکه برای رسیدن به تاج و تخت همچنان در تغییر مسلک و معامله ی سیاسی به نفع خویش اندکی کوتاهی نکرد و این بار با آگاهی که از اختلافات گرایشی بین مجاهد اولیه مشروطه یعنی یارمحمدخان لک کرماشانی،با دولت مرکزی ومشروطه خواهان همچنین  پدیدار شدن احزاب “اعتدالیون و حزب دموکرات”پیش آمده بود فرصت را غنیمت شمرده و دست کمک به سوی او می طلبد و در این راه با کمک والی لورستان،ایل سنجابی و خود یارمحمدخان …کرماشان را از دست فرمانروایی فرمانفرما قاجار به تصرف خود در می آورد،البته در برابر کرماشان فرمانفرما شهر سنندج را تصاحب کرده بود و هنگامی که سالارالدوله و یارمحمدخان جهت تسخیر سنندج قوای خود را از کرماشان به سمت سنندج به حرکت در آورده بودند،فرمانفرما از سوی ستون پنجم خود در کرماشان با خبر شده بود که یارمحمدخان و سالارادوله با بخش اساسی از نیروهایشان از کرماشان خارج شده اند و به سوی سنندج در حرکتند، فرمانفرما زمان را طلایی دانسته و نیک تشخیص داده بود که مرکز ثقل و تغییر وتحولات سیاسی در غرب کشور در هر شرایطی می تواند در کرماشان خود را جلوه دهد، برهمین دلیل قبل از رسیدن قوای سالارالدوله به سنندج  فرمانفرما از گذرگاهی دیگر بدون برخورد با لشکر سالارالدوله به کرماشان می رسد و آنرا اشغال می کند که بعد از باخبر شدن سالارالدوله و یارمحمد خان از تاکتیک فرمانفرما به سوی کرماشان بر می گردند،البته بنا به گفته ی معمری از طوایف سنجابی، هنگام برگشت قشون سالارالدوله از سنندج  به سوی کرماشان نیروهای ایل سنجابی هم از جنگ با نیروی دولتی پشیمان شده بودند   و سالارالدوله و یارمحمدخان را رها کرده بودند! قشون سالارالدوله  از هر گوشه و کنار با تمامی قوا در جنگی سخت و شدید داخل شهر می شوند تا اینکه به تاریکه بازار امروزی که همان علافخانه ی قبلی نامبرده میشود می رسند که متأسفانه از بالای سقف پوشیده ی بازار، یارمحمدخان و یکی از جنگجویان همراهش مورد اصابت گلوله ی نیروهای فرمانفرما قرار گرفته و این بار هم یکی دیگر از سرداران نامی  کرماشانی که همان یارمحمد خان باشد جان گرانقدر خود را فدای شورش های نافرجام و حیله گر سالارالدوله سبکسر و قدرت طلب می گردد.   

  از سویی دیگر بایست آورده شود که در آن مقطع از تاریخ  بافت اساسی و قدرت نظامی  در میان ایلات و عشایر منطقه، نقشی واقعی را بر سیمای عملی خود نهاده بود و در همانحال این بافت اکثریتی  جامعه ی کورد و لور اطلاع و آگاهی آنچنانی از زیر و بم سیاست و متن  و خواست های مشروطیت را ندانسته و یا درک نکرده بودند و به همین دلایل سران عشایر و ایلات در ولایت کرماشان-لورستان به رقابتی ناسالم در برابر همدیگر پیوسته بودند و هر از گاهی به همین سبب ها به یکی از حاکمان،گروهها و دسته ها تکیه می کردند، به همین دلیل سالارالدوله در همان ابتدای ورود به میان ایل و طوایف لورستان و کوردها جهت رسیدن به قدرت و همراه کردن آنان با خود وعده وعیدهای دولتمداری زیادی را به ایلخان های آنان داده بود که چنانچه به پادشاهی برسد منصب های مهم و حکمرانی در سراسرایران به آنها خواهد رسید، اگر چه در غرب  کشور تا خوزستان در محافل عمومی و ایلیاتی از همان سالهای آغاز شورش هایش خود را پادشاه معرفی کرده بود و همچون باقی پادشاهان ظالم قاجاریه با مردم فقیر رفتار و حکم می کرد که در نتیجه همین تلقین و سمپاشی های سیاسی  سالارالدوله در میان لور و کوردها سبب شده بود که در آن هنگام حساس و سرنوشت ساز که دولت مرکزی قدرت اساسی خود را از دست داده بود نتوانند انرژی انسانی و جمعیتی خود را در خانه ای متحد و سیاسی در راستای منافع ملت خود به کار ببندند و سهم و خواست روای خود را در غرب کشور ایران کنونی برجسته و برپا کنند و در آن برهه از تاریخ  تنها سهمی که به ایلات و ولایت  های ملت کورد و لورها رسید  همان کشت و کشتار،چپاول و غارت و مهمتر از اینها جانباختن آنان  در راه سیاست های پلید سالارالدوله و دولت مرکزی بود که در نهایت خود سالارالدوله در کلیت شورش هایش نافرجام ماند و سرانجام در پنای دولت عوسمانی در کشور کنونی مصر سکنا گزید و در سال ١٣٣٨.خورشیدی در اسکندریه ی مصر در گذشت.

    اردلان بهروزی امریکا ٩/٢٥/٢٠٢٠ 

reklam Vimla

نویترین هەواڵ و بابەت